باز هم شب است و باز هم سیا هی بی تو ...............که صبح می شود؟!!
شب بی تو عزیزم یک تکه کا غذ سیاه است که باید انرا مچاله کرد و دور انداخت ...........
شب با تو مهربانم یک کاغذ نا نوشته سپید است که ستارگان بر رویش مشق عشق می نویسند.............
شب بی تو یک برکه سرد و خاموش است که از پیچ و تاب وا مانده............
شب با تو یک باغ معلق در اسمان است که پیچکها ی عشق از همه سوی ان سر بر اورده اند...........
شب بی تو حسرت طولا نی یک مسافر سرگردان است که از کاروان جا مانده..............
و شب با تو یک خو شبختی دامنه دار است که مرا از کناره سخت زندگی جدا می کند و به نیزار های روشن و مترنم
باران می برد.........عزیز دل با تو شب را نمی خواهم که صبح شود.......بی تو شب همان به که صبح شود!!!
شبها ی من با عشق تو به صبح می رسد:شیده